داستان های عامیانه، داستان سی ودوم: کریم خان زندو کریم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/26 | ساعت: 3:54
داستان های عامیانه ،داستان سی ودوم: کریم خان زندو کریم : توسط حق شناس | یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ | 22:19 واانده : کریم خان زند کی یه ژ ساته بی یه. وسرکاربنایی دربی یه. دیم کلوچه اورشومی نیشته بی یه او. بالیشت مخمل پش سراژ اس سئه بی یه. وقلیون جواهرنشوناژ کشئه بی یه. یه کپه کش پیرمردی بی یه او.گُ خیلی...
لغات زبان گزی (161)
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/26 | ساعت: 3:54
زُل ژِنتامون(zolzhentAmun): زل زدن زُل نیش تامُون (zolnishtAmun) : خیره شدن زُلامُون (zolAmun) : روشنی خیره کنده آتش زِلامون(zelAmun): گریه آهسته و پنهانی کردن زِلنامُون Amun)(zeln: اذیت کردن زُلی(zoli) : حالت درخشش چشم گربه درشب زِمَس سوُن (zems sun): زمستان زِمَس سوُنِه (zemas sune): زمستانه ، منس...
داستان های عامیانه، داستان سی و سوم: ناصرالدین شاه ودختر کله پز
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/26 | ساعت: 3:54
داستان های عامیانه،داستان سی و سوم :ناصرالدین شاه ودختر کله پز : توسط حق شناس | شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 13:7 واانده ناصرالدین شاه بابابله یه دوت کله پز خوش گل وخوش چش وخوش ابرو خوش قدوبالاژبخواس سه بو. یه روبابابله بژوات : نگار کله پز من که دل سراچه ی اوستو ابی دومی ژاهرچی فکر کرتی یه.نشاژ بوی یه بو...
لغات زبان گزی (162)
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/26 | ساعت: 3:54
زوُغوُنی یا (zughuniyA): تازگی ها ، در روزهای گذشتهً زُوک (zuk): زمزمه آهسته ، گریه آهسته ، پسوند « خورزوک » نام یکی از شهرهای اطراف می باشد که به صورت « خورزوق » درآمده است زوُکاموُن (zukAmun): گریه آهسته وممتد ، دعا وندبه زُوکایِه (zokAye): آهسته گریه می کرد زول(zul): نام گیاهی بیابانی زُوما (zumA...
داستان های عامیانه، داستان سی وچهارم: ترکمن واصفهانی ها
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/26 | ساعت: 3:54
داستان های عامیانه،داستان سی وچهارم : ترکمن واصفهانی ها : توسط حق شناس | یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ | 13:39 واینده در زمون پیش یک ترکمون ،چون نفر زواراصفئونی ژ اسیر کرته بی یه.و پی یئه جلواسم برتژ بی یه. ازیکی پرسووه: مرغ کوواژ همه یای ژ لذیذترو خوش خوراک ترو. جواب تووه: مرغ پوس ساژ از همه یای ژ ویترو....
لغات زبان گزی (163)
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/26 | ساعت: 3:54
زی مین ناموُن(ziminAmun) : برزمین گذاشتن زی مینا (ziminA): زمینها زی یاتی اِنگاشت (ziyAti engAsht): زیاده سخن گفتن زی یُون (ziyun) : ، ضرر ژِ، ژِه (zhe): مایع غلیظ و سفت شده ژاراموُن(zhArAmun) : جویدن ژارت (zhArt): جویدن باصدا ژارتا (zhArtA) : حالت جویدن ژارتاموُن (zhArtAmun): بدندان خائیدن چیزی ، ب...
داستانهای عامیانه، داستان سی وپنجم: مال وچه گونه
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/26 | ساعت: 3:54
وچا دورام گُ اینی ینده .وانه گُ : یه گونجیشکی گومبای ژه عاریسی بکرو. بشو رو صحرا گلاشا. یه کولوزژ بدوززا. بارتاژ برکی یه کولوزه انجو بژوات : ( بچه ها که دورمن جمع می شوند،می گویم: یک گنجشکی بود ،می خواست عروسی کند. رفت صحرای جلاشاباد.یک پنبه دانه دزدید.آوردبردرخانه کسی که پنبه راازدانه جدا می کند .گ...
لغات زبان گزی (154):
◷
تاریخ انتشار: 1404/9/28 | ساعت: 4:11
آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴
داستان های عامیانه ،داستان بیست وششم: مردحلاج
◷
تاریخ انتشار: 1404/9/28 | ساعت: 4:11
آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴
لغات زبان گزی (155):
◷
تاریخ انتشار: 1404/9/28 | ساعت: 4:11
آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴
داستان های عامیانه ،داستان بیست وهفتم: شیخ سعدی :
◷
تاریخ انتشار: 1404/9/28 | ساعت: 4:11
داستان های عامیانه ،داستان بیست وهفتم: شیخ سعدی : توسط حق شناس | پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴ | 13:41 شیخ سعدی در زمون سیاحتش بشو تبریز،خواجه هموم تبریزی را گُ اهل سخن بو، دیدن بکرو. بژون وات : خواجه هموم گوشه گیریژ بکرته. خوهیشکی آمد ورفت ندارو. یکی را جی
داستان های عامیانه ،سعدی :
◷
تاریخ انتشار: 1404/9/28 | ساعت: 4:11
داستان های عامیانه ،سعدی : توسط حق شناس | یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ | 11:17 شیخ سعدی صوودوازه سال عمراژ بکه. بعداز دوازه سالگی .سی سال به تحصیل بپردازا.سی سال جی دردیار وشئرا ایرون وهند سیاحتاژ بکه. سی سال جی دربقعه ای خارج شیراز منزوی بو وخو هیشکی ملاقاتاژ نکرت
لغات زبان گزی (156) :
◷
تاریخ انتشار: 1404/9/28 | ساعت: 4:11
آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴
داستان های عامیانه ،داستان بیست وهشتم،درخت یوز :
◷
تاریخ انتشار: 1404/9/28 | ساعت: 4:11
آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴
بخت خفته ،بخت بیدار
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/28 | ساعت: 19:32
داستان هشتم: بخت خفته، بخت بیدار بابام واتی ژه گُ درزمون شاعباس یه حجی ابوالقاسم بازرگونی بی یه گُ رواصفئون نمره اول بی یو. ازدارایی وملک وکیه یو وکربه وهرچی سرومد بازرگون اصفئون بی یه. یه رو ژن ووچه شاعباس شنده رو کربه تجارت ،پارچه بی رینند. حجی به احترام خوژ یووه قئه پارچه را خو اونا بکرو.یه توپ ح...
لغات ربان گزی (132) :
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/27 | ساعت: 4:02
توسط حق شناس | سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ | 22:37 دَتَئَه (data a): گزیده شدهدَتامُون (datAmun) : گزیدن ، نیش زدندَتَپَئَه (datapa a) : فرو رفته در گِلدَتَپامُون(datapAmun) : تپیدن ، فرو رفتن مثلاًدر گلدَتَپنامُون(datapnAmun) : تپاندن فرو کردن چیزی بزوردَتناموُن (datanAmun): تنیدن وآماده کردن برا...
داستان هفتم، مردعابد :
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/21 | ساعت: 0:18
توسط حق شناس | چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۳ | 14:37 فارسی یک عابدی بود که ازمردم کناره گرفته بود.باهیچ کس رفت وآمدی نداشت. گوشه تنهایی را گرفته بود. شب و روزبه کارخداپرستی مشغول بود. کاراودعاوثنای خدابودوازخداروزی حلال طلب می کرد. می گفت : خدایا!من یک روزی بی آلایش وحلال ازتو می خواهم. یک روز همینطور...
لغات زبان گزی (131) :
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/14 | ساعت: 23:54
داغ ناموُن (dAghnAmun): بازکردن ، گشوده کردنداغ ناموُنی (dAghnAmuni): بازکردنیداغ نَناموُن (dAghna nAmun): نگشادنداغ نَه نَئَه (dAgh na ne): باز نکرده در مورد دربداغ وِس سَئَه(dAgh ves sa a) : بازشدهداغ وِس ساموُن (dAgh ves sAmun): گشوده شدن ، بازشدنداغ وِس ساموُنی (dAghves sAmuni): بازشدنیداغی(dAgh...
داستانهای پدر :
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/14 | ساعت: 23:54
تمرین رژه داشتیم.من سمت راست وچپ را اشتباه می کردم. چندبار مسئولمان تذکرداد ولی من هرچی تلاش می کردم؛ نمی توانستم ،دست راست وچپ را در رژه رعایت کنم.ناچار آمد ولگد محکمی به من زد. من هم به زبان گزی گفتم : پارسال گاز می گرفت.امسال لگد می زند.مسئولمان برگشت وگروهان را ایست داد. هم خدمتی ام گفت : حق شنا...
ضرب المثل گزی:
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/3 | ساعت: 15:04
توسط حق شناس | شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:28 خیلی شان و وان دارو Xeylishan ovandaruبرو وبیا دارد – سرش خیلی شلوغ است والتفاتی به نزدیکان ندارد منبع: کتاب اصطلاحات؛کنایات وضرب المثل هادرزبان گزی نوشته:آقای محمدعلی یزدانی گزی Adblock test (Why?)