شیخ سعدی صوودوازه سال عمراژ بکه. بعداز دوازه سالگی .سی سال به تحصیل بپردازا.سی سال جی دردیار وشئرا ایرون وهند سیاحتاژ بکه. سی سال جی دربقعه ای خارج شیراز منزوی بو وخو هیشکی ملاقاتاژ نکرتی یه. مریداژ گابه گا غذایی ژون پخته ای وآرتی ژونه پا بقعه. سعدی خو زنبیل وش کشای یه و زیاتی ژا رو زنبیل نای یه .گارژتای یه. گُ خرکشاشیراز،از اون زنبیل خورتی ژونه.یه رو یه آدم دوز خوژاژ به زنبیل برسنا. زنبیل بشوبالا ودس دوز اشک ببو. فیریاداژ وکشا گُ : ای شیخ به دادم برس. شیخ بومه بالا سراژ. بژوات:تو اگه خرکشه زحمت وتول دساد کوو؟ و اگه دوز و رئژنه بائو ودل سختات کوو.دوز بژوات : یاشیخ مورا ببخش .شیخ دعاژ بکه. دس ساژ شفا بی یابا. وی وشت.
فارسی
شیخ سعدی صدودوازده سال عمرکرده است. بعداز دوازده سالگی سی سال به تحصیل پرداخت.سی سال هم به درشهرهای ایران وهندسیاحت کرد .سی سال هم دربقعه ای خارج ازشیراز گوشه نشین بود وباهیچ کسی ملاقاتی ندذاشت. مریدانش گاه به گاهی غذامی پختند ومی آوردندپای بقعه.سعدی بازنبیل می کشیدبالا وزیادی آن را داخل زنیبل می گذاشت وپایین می داد. تاخرکشان شیراز ازآن زنبیل می خوردند. یک روز یک آدم دزد خودش رابه زنبیل رساند ورنیبل بالارفت ودست دزد خشکید. فریادکشید که: ای شیخ به دادم برس. شیخ آمد بالای سرش. گفت : تو اگر خرکش هستی،زخم وتاول های دستهایت کو واگر دزدوراهزن هستی ، پنجه ودل سختت کو؟ دزدگفت : یاشیخ مراببخش .شیخ دعایش کرد ودستش شفایافت. گذشت
***
شیخ سعدی در زمون سیاحتاژ بشو رشت. خویه شاعر رشتی دیدناژ بکه. دوتا رشتی بند تمبوناژون ببافته بو وبارتژون بو رو بازار رشت بفراشند. شاعر رشتی گومبای ژه تعریف دوتارشتی را بکرو. سعدیژ بوات : (شیخ سعدی درزمان سیاحتش رفت به شهررشت. بایک شاعر رشتی دیداری داشت. دوتارشتی بندتمبان بافته بودند وآورده بودند،بازاررشت بفروشند.شاعررشتی می خواست تعریف آن دورابکند.گفت) :
گلرخان دختران رشت بین
همچو طاووس مست می گردند
سعدی جواباژ اتا :
از پی مشتری به هربازار
بند تمبان به دست می گردند
شاعر رشتی خجل ببو. وی وشت.
***
سعدی یه رو رو کیچه شوی یه. بیژدی یه ژن سلب (سرو )قامتی دیماژاژ سفت بیگی ته وشووه. سعدی بژوات: (سعدی یک روزدرکوچه می رفت. دیدیک زن سروقامتی صورتش را محکم گرفته ومی رود .)گفت :
خوب رویان که روگشاباشند
تو که رویت گرفته ای زشتی
ژن پاسخاژ اتا. بژوات :
سروقدان که دلربا باشند.
توکه خم گشته ای مگر پشیّ
سعدی شرمسارببو وبشو کی ژون.به دوتاژ بژوات گُ : آرو یه ژن یه جوابی ژ موتا گُ موژ شرمسار که وازاین قئه ژن خیلی دلنگان. دوتاژ بژوات: چه پیش اومه؟ سعدی بژوات گُ : مو ری کیچه شوی مه. یه ژن دیماژ تنگ گیته بو مو بموات : (سعدی شرمنده شدورفت خانه اش. دخترش را گفت : امروز یک زن یک جوابی به من داد که مرا شرمنده کرد. وازاین حرف زن خیلی دلتنگم.دخترش پرسید: چه پیش آمد؟سعدی گفت: من داخل کوچه می رفتم. یک زن که صورتش را محکم گرفته بود.من گفتم):
خوب رویان که روگشاباشند
تو که رویت گرفته ای زشتی
دوت سعدی بژوات : باقی ژا موا تا مو بوان. چی چیژ جوواب اتئه. و بژوات : زینجی توژ بوات :
.(دخترسعدی گفت: بقیه اش رانگوتامن بگویم.چه چیزی جواب داده است. وگفت: آن زن توراگفت ) :
سروقدان که دلربا باشند
توکه خم گشته ای مگر پشیّ
سعدی بژوات : بابا تو کواده زونه گُ موژ این جور جوواب اته. دوت بژوات : موبویان اینجور جووابام به تو اتا. گُ ابی خوژنا مردوم شوخی نکره. سعدی خوشاژ اومه ودیم دوتاژاژ ماچ که. وی وشت. (سعدی گفت : پدرجان توازکجا می دانی مرااینجورجواب داده است؟ دخترش گفت : من بودم که اینجورجواب به شمادادم. تادیگربامردم شوخی نکنی.سعدی خوشش آمد وصورت دخترش راپرازبوس کرد.) گذشت.
منبع: کتاب زبان گزی،نوشته ویلهلم آیلرس آلمانی
ترجمه: حسن حق شناس جزی
