واانده : کریم خان زند کی یه ژ ساته بی یه. وسرکاربنایی دربی یه. دیم کلوچه اورشومی نیشته بی یه او. بالیشت مخمل پش سراژ اس سئه بی یه. وقلیون جواهرنشوناژ کشئه بی یه. یه کپه کش پیرمردی بی یه او.گُ خیلی قلیونی واسماژ کریم بی یه او. سین گُ کپه گلا خالی کرووه. چشاژ در قلیون کریم خان یووه. سربالا کرووه یه چی آس سه وووه وشووه. سین گُ وگرتووه کریم خان واژاژ کرووه. وووه: بوریا.کپه کش شووه ور کریم خان سر فرود آرووه. کریم خان وووه : تو وختی کپه گلاد خالی که درمو اس سایی وسراد بالا که ویه چی آس سیکی بوات. اگه راس بوایی.هرچیدگووه موتانه د.عمله بژوات : راسی یاتاژ مو نومام کریمو. وخیلی قلیونی آن. وصاح تا زوقون گ ُ کپه کشانه قلیون گیرام نئه مه او. زوقون گُ چشام در قلیون شوما اومه .سرام بالا که بموات : خودایا مو یه کریمان.این جی یه کریمو. توجی یه کریم. کریم خان خیلی خوشاژ اومه.وبژوات : دیم این کولوچی اینی.این قلیونا بکش. وخوژاین قلیوناجی گُ صائزار تومن اژون به توبمبخشا. وگی بشه. بفراش. اما زونبه کمتراز صائزارتومن نتئه.عمله قلیوناژ وگیت وبشو. بژ فرات وکار وباراژ خب ببو.وی وشت.
فارسی:
می گویند: کریم خان زند خانه می ساخته است وناظربرکارهای ساختمانی خودش بوده است. روی یک قالیچه ابریشمی نشسته بوده ویک بالشت مخمل هم پشت سرش نهاده بودند وقلیان جواهرنشان می کشید. یک کپه کش پیرمردهم بوده وخیلی قلیانی بوده واسم اوهم کریم بوده است. وقتی که کپه گل را خالی می کند. چشمش درقلیان کریم خان می افتد. سربالا می کند ویک حرف یواشکی می زند ومی رود. وقتی که برمی گردد ،کریم خان اوراصدامی کند ومی گوید: بیاینجا. کپه کش می رود، نزدکریم خان وتعظیم می کند. کریم خان می گوید : توهنگامی که کپه گل را خالی کردی ،به من نگاهی کردی وسرت رابالا کردی ویک چیزی یواشکی گفتی.اگرراست بگویی ،هرچیزی که بخواهی من به تومی دهم .عمله گفت : راستش نام من هم کریم است وخیلی قلیانی هستم وصبح تاحالا که کپه می کشم، قلیان گیرم نیامده، تابکشم.حالا که چشمم به قلیان شماافتاد،سرم را بالاکردم وگفتم : خدایا!من یک کریم هستم .این هم یک کریم هست. خودت هم یک کریم هستی. کریم خان خیلی خوشش آمد وبه اوگفت : روی این قالیچه بنشین واین قلیان رابکش ومن این قلیان را که صدهزارتومان ارزش دارد ،به توبخشیدم.بردار وبعرضه. اما بدان که کمتراز صدهزارتومان نعرضهی. عمله قلیان رابرداشت ورفت.آن رافروخت وکاروبارش خوب شد.گذشت.
منبع : کتاب زبان گزی، نوشته : ویلهلم آیلرس آلمانی
ترجمه : حسن حق شناس جزی
برچسب:
نویسنده: رویا صالحی