داستان ششم: نارنج قلعه
◷
تاریخ انتشار: 1403/2/21 | ساعت: 15:17
توسط حق شناس | چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:54 فارسی یک زمانی اینطور که پیران ما می گویند.. درزمان خلافت عمرلشکراعراب . به ایران آمدند. وقتی که ایران را تصرف کردند. بطرف اصفهان آمدند. نزدیک گزکه رسیدند. ازدوردیدند که یک دسته دختر روی تپه ای نشسته اند وبانخ وسوزن مشغول خیاطی کردن هستند.اینطور ک...
لغات زبان گزی (130) :
◷
تاریخ انتشار: 1403/2/10 | ساعت: 19:55
دا دیِه (dAdiye): داغ دیده ، جوان از دست دادهدا دِل (dAdel) : ناراحتی درونیدا کَرت (dAkart) : گرم کردن چیزی ، ناراحت کردن کسیدا کَرتِه (dAkart): گرم کردهدا کیش کیش، آکیش کیش (dAkishkish): لفظ تحریک سگ گله برای دفاع و حملهدا و دا (dAvodA) : گرم پر حرارت ، گرم گرمدا وِس سَئَه (dAvesa a): گرم شدهدَ اِ ...
سوگ نامه :
◷
تاریخ انتشار: 1403/1/19 | ساعت: 16:55
توسط حق شناس | سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳ | 13:25 انالله واناالیه راجعوندرپی اتفاق های ناگواری که درفروردین سال 1403 درشهرگزاتفاق افتادودرپی آنها ،خانواده هایی عزادارشدند ،به یادبود آن عزیزان سفرکرده :(محمدقائم مولویان .مهدی مولویان.اسماعیل حاتمپور.حجت علیمرادی.بانوفاطمه مهدی شیری .حسین علیمرادی.ز...
جشن پوریم با روز ۱۳ فروردین چه ارتباطی دارد؟
◷
تاریخ انتشار: 1403/1/19 | ساعت: 16:55
توسط حق شناس | سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳ | 14:6 جشن پوریم با روز ۱۳ فروردین چه ارتباطی دارد؟ جشن پوریم همان جشن کشتار گسترده ایرانیان به دست یهود است؟ پوریم امروز از چه حکایت دارد؟۱-جشن پوریم یا جشن کشتار ایرانیان ضمن حمله به خانه و غارت اموالشان با رقم و عدد شگفتانگیز است، به تعبیری طی دو یا سه ...
لغات زبان گزی (129):
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/22 | ساعت: 17:44
دَئَنِه (da a ne): دهانهدَئَنِه دَوازِه (da ane darvAze): دهانه دروازهدَئَنِه زِیدَر (da ane zeydar) : دهانه سرد و گشاد، جائی که هوای سرد از آنجا بیرون آیددئنِه گَر (da anegar): به کسی گویند که شخصیتی نا متعادل داشته و در رفتار و کردار خود تحت تاثیردیگران باشددَئَنِه گی (da anegi) : دهانه هر چیزگرد ...
داستان های پدر(2) :
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/22 | ساعت: 17:44
مرحول عبدالتقی یکی از مکتبداران شهر گزبوده است.ایشان موقعی به افراد گزی می گوید که : بجای آنکه بچه هایتان درکوچه وبازار به بطالت وقت خودرا صرف کنند،آنهارا به مکتب بفرستیدتا درس بخوانند وباسوادشوند.خب ، اولیا قبول می کنند وفرزندان خودرا به مکتب او می فرستند.زمان رفتن به مکتب را،هم اوایل شب قرار می ده...
لغات زبان گزی (128):
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/13 | ساعت: 15:11
خُور خُور کَرت (xorxorkart): تمایل شدید به چیزی یا کاری داشتنخور سُِو (xorsu): مادر زن و مادر شوهر ، این واژه از ترکیب " خور " به معنی " خورشید " و " سُِو " به معنی " نور و روشنی " تشکیل شده است و کلمه " خارسو " در لهجه اصفهانی و فارسی تحریف شده " خورسُِو " می باشدخُور نَئَه (xo a a): خورانده شده ، ...
داستان :مردچشم شور
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/13 | ساعت: 15:11
گزیها می گویند که: درزمان پیامبراسلام (صلّی الله علیه وآله وسلم)یک مردچشم شوری بوده است که اگرچشم به سنگ خارا می انداخت.سنگ را خردو خمیر می کرد. یک روز عمر پیش اومی رود ومقداری پول به اومی دهدوبه اومی گوید: امروز ،بعدازظهر بیامسجدوپیامبررا همانطور که روی منبر نشسته وبافروکر سخن می گوید،چشم به اوبزن....
داستان های پدر :
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/13 | ساعت: 15:11
مرحوم حاج ناصرحق شناس جزی درتاریخ : 1316/04/13درشهرگزبرخواربدنیاآمد. دوران طفولیت اوباازدست دادن مادر،گذشت.درسال ،1338هم پدرراازدست داد. حرفه اوابتداکشاورزی وسپس به کارخانه بارش اصفهان رفت ومدت 28سال درآنجامشغول به کار بود.درسال 1368بازنشسته شد.درطول زندگی خودباتعریف حکایتهای شیرین وداستانهای کهن در...
داستان های عامیانه کهن دیارگز:حضرت ابراهیم علیه السلام :
◷
تاریخ انتشار: 1402/11/19 | ساعت: 6:32
فارسی درزمان حصرت ابراهیم علیه السّلام ،خداوند می خواست اوراازنظرفرزند امتحان کند.خطاب به اوشد که: ابراهیم !اسماعیل که فرزند عزیزوگرانی توهست ،رادر روز دهم ذی الحجه می بری قربانگاه منی که دامنه کوهی هست واوراقربانی می کنی. حضرت ابراهیم سراسماعیل را شانه زد.اوراحمام برد ولباس نووپاکیزه پوشانید.به هاج...
لغات زبان گزی (127) :
◷
تاریخ انتشار: 1402/11/19 | ساعت: 6:32
خُِونالی (xunAli): خون آلودخوُنتاموُن (xuntAmun): خواندنخُونتِه (xunte) : دعوتخُونِه ای (xunei) : نوعی پارچه که به صورت شطرنجی در کار گاه خانگی بافته میشده و جزء پارچه درجه 1 محسوب می شده استخونی کا (xunikA) : زمانی که هوا خنک است ، هوای صبح دمخُووار : خروار (xuvAr)،: این کلمه پسوند نام برخوار نیز م...
داستان های عامیانه شهرگزبرخوار ،داستان مردتنبل :
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/26 | ساعت: 11:11
یک مردتنبلی بود که زود به زوددنبال کارنمی رفت.یک شب همسرش به اوگفت : من برای فرداتو،یک توشه صبحانه آماده می کنم وصبح تو راازخانه بیرون می کنم.فرداشب اگر صدتومان پول پیدانکرده وبرگردی .شب که پشت بردب خانه برمی گردی.درب رابرتوباز نمی کنم. من به توبگویم که بدانی، من ازجنده پست ترهستم، اگر درب خانه رابر...
لغات زبان گزی (125) :
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/13 | ساعت: 12:44
خُورُوچ (xuruch): حمله ناگهانی ، جستن ناگهانیخُورُوچ چی (xuruch chi) : خروس کوچکخُورُوچ کَرت (xuruchkart) : جستن و حمله کردنخوُروُس(xurus) : خُروسخوُروُندی(xurundi) : بوی نم وناخُورِه (xore): بیماری جذامخُورِه گیتِه (xoregite): جذام گرفتهخُوژ (xozh): خودش ، خوداوخُوژ کَشا (خو ی گیت) (xozhkashA): به ...
داستان های عامیانه ازگزبرخوار.داستان اول : پیرریاضت کش:
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/7 | ساعت: 22:33
توسط حق شناس | چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۲ | 13:44 واینده در زمون های قدیم یه پیری بی یه اُ گُ در صحرا پربیابون د مشغول خوداپرستی و ریاضت بی یه او . شیطون به هر رنگی گوم بژ بی یه گُ این پیرا از ره کی برو.نشاژاژ بوُیه.تااین گُ یه رو به شکل یه پیری بووه و شو معبدپیر.سِلوم کِرووه و وُووِه :یاپیر! مودر...
شعر:
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/16 | ساعت: 18:22
درخاطر تو مانده آن شب که تو را کردمدرگوشه این خانه از خواب خوشت بیدارگفتم که بخوراین را سرخ است وپراز آب استاین سیب خودم چیدم ازآن طرف دیوارخوردی وخوشت آمد خنده به لبت آمدگفتی که بکن حالا تعریف ازاین دیداریادش همگی خوش باد می دادی ومی کردمتو درس محبت را من گوش به این اقرارمن عاشق تو عاشق گفتم بده ود...
لغات زبان گزی (124) :
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/16 | ساعت: 18:22
خَش خَشی (xashxashi) : خراش خراش شدهخَش ژِنت (xashzhent): خراش زدنخَش وِگیت (xashvegit): خراش برداشتنخُوشایِه (xoshAye): خوشحالی کردنخَشایِه(xashAye): خوشحالیخَفت (xaft) : کوتاهی ، قصورخِفت (xeft) : گره ، گیر ، مانعخُفتُ خُو(xoftoxo) : حالت خوابخَفت کَرت(xaft kart) : قصور کردن ، کوتاهی کردنخِفت کَفت...
مختصری درباره قنات های شهرگز :
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/24 | ساعت: 20:30
توسط حق شناس | سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ | 12:54 قنات کیدبینی یا کتایونچه ازروی گورستان قدیم میومد وپیچ وتاب می خورد و چند تا ویراب تو گز داشت که هم آب بر می داشتند وهم زنها رخت می شستند تو خیابون سجاد جوب گز بود که جلد رباط میومد یه جا بنام باغ عباسقلی دوشاخه میشد که یک سال این طرف میومد وسال بع...
درسوک معلم وشاعرشهرمان زنده یاد:حاج حسنعلی حاتمپور :
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/17 | ساعت: 11:23
دریغ و درد از این بی وفایی دنیانداشت این فلک کج مَدار مهر و وفادراین دیار غریبی که زندگانی ماستچگونه شرح دهم درد و رنج این دنیاچه گویم از غم از دست دادن یاریکه بود آن همه باصبرُ و شاعری دانازشعر خود همه را درس و پند می دادهکه بود هر سخنش روشن و بسی گویاحسنعلی که معلّم به درس دادن بودهزار کودک از او ...
یادی از مرحوم حاج حسنعلی حاتمپور :
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/4 | ساعت: 16:46
افسوس که مرد سخن وفن وبیان رفتیک شاعر دل سوخته ای از برمان رفتحاتم سخنش جمله ثنا بود و نصیحتاین گوهر کمیاب زبیداد زمان رفت****چه شد که لحن توخاموش شد، کجارفتی ؟نصایح تو فراموش شد، کجا رفتی ؟چو بلبلان چمن پر کشیدی از گلشنحریم خانه سیه پوش شد،کجارفتی ؟***سروده های من امروز رنگ غم دارددرون محفلمان یک ع...
لغات زبان گزی (123) :
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/4 | ساعت: 16:46
خُو خُوسامُون (xo xos sAmun) : حالتی از اشتیاق زیاد برای رسیدن به کسی یا چیزیخُو گیت (xu git) : به طرف خود کشیدنخُو گیتامُون(xigitAmun) : به طرف خود کشیدن چیزیخُوم گی (xumgi) : نا پُختگیخُورتامُون (xortAmun): خوردن غذاخُورتاموُنی(xortAmuni) : خوردنیخُورتِه (xorte): خورده شدهخُورتِه بی بی یِه (xorteb...